تبليغاتX
حافظه ی آب

حافظه ی آب
قالب وبلاگ

برای سردار همیشه سرخ عاشورا که تمام عاشقی را در یک روز معنا کرد...

کربلا صحرایی از خون بود و عشق

     صحنه ی دیدار مجنون بود و عشق

یک طرف فریاد می زد عاشقی

     یک طرف شام شبیخون بود و عشق

خیمه ها می سوخت در هُرم جنون

     کودکی یک گوشه دلخون بود و عشق

یک طرف زینب دلش در خیمه ها

     یک طرف دنبال مجنون بود و عشق

خاک صحرا بوی عطر یاس داشت

     گوشه ای دستی پر از خون بود و عشق

ناله های بی کسی، دلواپسی

     آخرین فریاد گلگون بود و عشق

قامت سبز الفبای عطش

     پیش روی القمه نون بود و عشق

عشق تنها مانده بود و عاشقی

     داغ تنهایی هامون بود و عشق

حلق خشک غنچه ای در خواب خون

     پاسخی بر عشق بی چون بود و عشق

روی خاک لاله خیز نینوا

     پاره های شعر مجنون بود و عشق

هر که عاشق بود آن شب مانده بود

     مدعی زین حلقه بیرون بود و عشق

کربلا خود را به پایان می کشید

     غرق خون، لیلی و مجنون بود و عشق

         «حسین کیوانی»

[ پنجم آذر 1390 ] [ 9:24 ] [ حافظه ی آب ] [ ]

پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها

ای ماه! ای مراد تمام پلنگ ها!

این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند

جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها

آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی

چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها

یک روز تو در اوجی و یک روز، دیگری

دنیا دهن کجی است به الاکلنگ ها

من چند روز پیش دلی را شکسته ام

من را به رسمیت بشناسید، سنگ ها

«علیرضا بدیع»

[ بیست و دوم دی 1389 ] [ 11:55 ] [ حافظه ی آب ] [ ]

تقویم هم داد می زند که امروز سالروز پیوند بی نظیرترین زوج عالم است. البته این بار اولش نیست تقویم... هر چند روز یک بار در بوق و کرنا می کند که امروز شهادت مظلومانه ی فلان کس است و فردا میلاد باسعادت بهمان کس... وقتی تقویم چنین می کند، چه انتظاری از «انسان ها» می رود؟ خب معلوم است که اگر او بوق می زند، اینان نقاره می نوازند و اگر او جیغش را در کرنا می کند، اینان «شعار» می دهند.

دیروز شهادت امام محمد تقی (ع) بود و «باید» غمگین می بودیم و امروز سالروز ازدواج علی (ع) و فاطمه (س) و لابد «باید» شادی کنیم! مرز غم و شادی مان باید همین یک شب تا صبح باشد که درخوابیم و حقیقتا در خوابیم...

چرا یک نفر این وسط نمی پرسد تمام دین ما به آنان همین است... همین و بس... یک غم و شادی گذرا و بعضا متظاهرانه؟؟؟

چرا نمی فهمیم معنای اصلی تشیع این نیست. باور کنیم که «هرگز» این نیست.

دکتر می گوید: معنای اصلی تشیع، پیروی از اندیشه ی علی (ع)، روش زندگی علی (ع)، روش کار علی (ع)، نحوه جهاد علی (ع) و تحمل علی (ع) است.

دریغا که هرگز این جملات را نمی فهمیم؛ حتی وقتی که بر زبان انسانی جاری می شود که علی شناسی از صفات بارز اوست.

می گوید: پیروی از علی (ع)، شناخت علی (ع) است و لازمه ی شناخت علی (ع)، عشق ورزیدن به علی (ع).

و افکار کوتاه مان... نه، شما را نمی گویم... خودم را می گویم... افکار کوتاهم به فهم عمیق این جملات قد نمی دهد. چرا؟ واقعا چرا؟! این رفتارهای ما، عشق واقعی به علی (ع) است؟ واقعا این ها شناخت آورده است؟ هرگز... والله که در این 1400 سال همان گونه که پدران ما به علی (ع) عشق ورزیدند و شناختش را به گور بردند، ما نیز فرزندان خلف همان پدرانیم...

نمی گویم عشق ورزیدن به علی (ع) شناخت نمی آورد... نه! می گویم این سبک عشق ورزیدن به علی (ع) شناخت نمی آورد.

کجای مسلمانی مان را در شیپور فریاد می زنیم؟ این که امروز را به این مناسبت روزه مستحبی بگیریم و فردا را به مناسبتی دیگر شله زرد بپزیم؟ کجای شیعه بودن مان را برای دنیا دف می زنیم؟ این که امشب به همسایه ی سیرمان نذری بدهیم و فردا شب برای خوشامد کس و کارمان سفره ی ابوالفضل پهن کنیم؟

دکتر می گوید: هیچ مذهبی در تاریخ بشر به اندازه ی اسلام، میان واقعیت موجود و حقیقت نخستینش فاصله پیدا نکرده است.

و در جایی دیگر می گوید: هرگاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم، پیروز بازگردد، در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش می سازند و سرنوشت علی (ع) گواه است.

[ هفدهم آبان 1389 ] [ 11:8 ] [ حافظه ی آب ] [ ]

کلاس اولی بودم

انار و آب می خواندم

ادب، آداب می خواندم

کلاس اولی بودم، عجب نانی پدر دادم

هنوز از گرمی دست پدر گرم است دستانم

برادر هم انارم داد

و مادر زیر باران با سبد پر سیب می آمد

کلاس اولی بودم

و هر چیزی که می دیدم

آبی بود

تمام زندگی آبی

شب هر روز، مهتابی

تمام آب ها آبی و صد ماهی

و دریا، عشق هم آبی

مشق هر شبم این بود

تمام زندگی آبی

کلاس اولی ها پاک، مهتابی

کلاس اولی ها کاش من

جای شما بودم...

                        «مریم جعفرزاده»

[ هفدهم مهر 1389 ] [ 10:2 ] [ حافظه ی آب ] [ ]
 

«توبه شکسته»

من توبه شکسته ام پذیرایم باش

افسرده و خسته ام پذیرایم باش

آشفته تر از کنون که هستم مپسند

از هم بگسسته ام پذیرایم باش

هر چند مرا دلی است همچون دل شب

جز بر تو نبسته ام پذیرایم باش

خاشاکم و در میان این بحر غرور

از غیر تو رَسته ام پذیرایم باش

هر چند گیاه هرزه ای بیش نیم

بر خاک تو رُسته ام پذیرایم باش

عمری به طلب اگر چه با روی سیاه

از پا ننشسته ام پذیرایم باش

گردیدم و مأمنی برای دل خویش

غیر از تو نجسته ام پذیرایم باش

جز دامن تو که هیچ از کف ندهم

دست از همه شسته ام پذیرایم باش

فرمودی اگر توبه شکستی بازآی

من توبه شکسته ام پذیرایم باش

                  «حسین بخشی پور»

 

[ نوزدهم مرداد 1389 ] [ 9:42 ] [ حافظه ی آب ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سنگ در برکه مي اندازم و مي پندارم
با همين سنگ زدن ماه به هم مي ريزد
کي به انداختن سنگ پياپي در آب
ماه را مي شود از حافظه ی آب گرفت
امکانات وب
بک لینک طراحی سایت